+ - x
 » از همین شاعر
1 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
2 روضه خلد برین خلوت درویشان است
3 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
4 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
5 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
6 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
7 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
8 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
9 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
10 لبش می بوسم و در می کشم می

 » بیشتر بخوانید...
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
 سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
 گرمابه دهر جان فزا بود
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 روضه خلد برین خلوت درویشان است
 اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیم
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز
از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *