+ - x
 » از همین شاعر
1 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
2 دل از من برد و روی از من نهان کرد
3 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
4 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
5 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
6 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
7 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
8 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
9 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
10 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 سراندازان همی آیی نگارین جگرخواره
 دیدم شه خوب خوش لقا را
 بدخشانم
 ای گزیده یار چونت یافتم
 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
 پریر آن چهرۀ یارم چه خوش بود
 پارسی را پاس میداریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشادست
به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
نصیحت همه عالم به گوش من بادست
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *