+ - x
 » از همین شاعر
1 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
2 گر چه ما بندگان پادشهیم
3 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
4 بیا با ما مورز این کینه داری
5 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
6 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
7 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
8 بود آیا که در میکده ها بگشایند
9 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
10 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

 » بیشتر بخوانید...
 کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند
 در جاده ها رها كن حالا مسافرت را
 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
 ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش که می خسبد و همخانه کیست
باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راح روح که و پیمان ده پیمانه کیست
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که به پروانه کیست
می دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست
گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *