+ - x
 » از همین شاعر
1 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
2 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
3 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
4 دلم رمیده شد و غافلم من درویش
5 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
6 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
7 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
8 شممت روح وداد و شمت برق وصال
9 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
10 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

 » بیشتر بخوانید...
 چگونه راه میدهی
 شام شد روزم خدايا سرپناه من کجاست
 انتظار
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
 آمد آمد در میان خوب ختن
 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
 مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش که می خسبد و همخانه کیست
باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راح روح که و پیمان ده پیمانه کیست
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که به پروانه کیست
می دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست
گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *