+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
2 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
3 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
4 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
5 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
6 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
7 درد ما را نیست درمان الغیاث
8 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
9 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
10 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

 » بیشتر بخوانید...
 سیر نمی شوم ز تو ای مه جان فزای من
 زندان
 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
 گر یار لطیف و باوفایی
 چه بویست این؟ چه بویست این؟ مگر آن یار می آید؟
 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *