+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که مهجوری عشاق روا می داری
2 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
3 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
4 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
5 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
6 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
7 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
8 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
9 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
10 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

 » بیشتر بخوانید...
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی
 انتخاب
 شب
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 قره العین منی ای جان بلی
 نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *