+ - x
 » از همین شاعر
1 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
2 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
3 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
4 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
5 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
6 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
7 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
8 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
9 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
10 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

 » بیشتر بخوانید...
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 منم از جان خود بیزار بیزار
 بسمل ناز
 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 بیا امروز ما مهمان میریم
 گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
 اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *