+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
2 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
3 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
4 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
5 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
6 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
7 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
8 ای که دایم به خویش مغروری
9 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
10 از من جدا مشو که توام نور دیده ای

 » بیشتر بخوانید...
 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 جانا به غریبستان چندین به چه می مانی
 آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی
 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه ای
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
 چهاردهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *