+ - x
 » از همین شاعر
1 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
2 می دمد صبح و کله بست سحاب
3 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
4 گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
5 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
6 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
7 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
8 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
9 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
10 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

 » بیشتر بخوانید...
 چه باده بود که در دور از بگه دادی
 بیا دل بر دل پردرد من نه
 ما آفت جان عاشقانیم
 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 افسانه تلخ
 چیست که هر دمی چنین می کشدم به سوی او
 مست و خوشی باده کجا خورده ی؟
 عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *