+ - x
 » از همین شاعر
1 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
2 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
3 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
4 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
5 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
6 وصال او ز عمر جاودان به
7 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
8 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
9 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
10 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

 » بیشتر بخوانید...
 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
 ای عشق که جمله از تو شادند
 عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
 الا یا مالکا رق الزمان
 هر زمان لطفت همی در پی رسد
 موج پوشید روی دریا را
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 نماد ترازو
 سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می رفت خیال تو ز چشم من و می گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *