+ - x
 » از همین شاعر
1 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
2 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
3 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
4 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
5 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
6 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
7 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
8 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
9 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
10 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

 » بیشتر بخوانید...
 مست توام نه از می و نه از کوکنار
 اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی
 املا قدح البقا ندیمی!
 خاک بی خاکی
 حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن
 ساقی من خیزد بی گفت من
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
 بهار من
 ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
 من از این خانه به در می نروم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است
تا آب ما که منبعش الله اکبر است
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است
حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *