+ - x
 » از همین شاعر
1 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
2 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
3 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
4 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
5 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
6 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
7 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
8 درد ما را نیست درمان الغیاث
9 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
10 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 فرست باده جان را به رسم دلداری
 بیمار
 با چرخ گردان تیره هوایی
 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
 یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کرده ایم و مداوا مقرر است
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است
تا آب ما که منبعش الله اکبر است
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است
حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *