+ - x
 » از همین شاعر
1 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
2 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
3 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
4 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
5 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
6 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
7 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
8 سلیمی منذ حلت بالعراق
9 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
10 صلاح کار کجا و من خراب کجا

 » بیشتر بخوانید...
 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
 دیدی که چه کرد آن پری رو
 ای غایب از این محضر از مات سلام الله
 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 صدای مرا می شنوی؟
 حرارت عشق
 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
 ای مبدعی که سگ را بر شیر می فزایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

المنۀ لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره لیلی
رخساره محمود و کف پای ایاز است
بردوخته ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *