+ - x
 » از همین شاعر
1 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
2 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
3 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
4 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
5 روزگاریست که ما را نگران می داری
6 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
7 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
8 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
9 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
10 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

 » بیشتر بخوانید...
 چکامه های آزادی
 نیست در آخر زمان فریادرس
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 ای از جمال حسن تو عالم نشانه ای
 گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
 برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
 ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
 جنازه های متحرک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است
به آب دیده بشوییم خرقه ها از می
که موسم ورع و روزگار پرهیز است
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است
سپهر برشده پرویزنیست خون افشان
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *