+ - x
 » از همین شاعر
1 آن کس که به دست جام دارد
2 سحرگاهان که مخمور شبانه
3 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
4 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
5 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
6 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
7 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
8 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
9 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
10 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

 » بیشتر بخوانید...
 سر بزن
 فریاد سبزه ها
 همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
 لولیکان توییم در بگشا ای صنم
 ز بعد وقت نومیدی امیدیست
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
 جنازه های متحرک
 ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است
شب قدری چنین عزیز و شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه ای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است
ای صبا امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *