+ - x
 » از همین شاعر
1 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
2 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
3 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
4 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
5 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
6 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
7 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
8 نوش کن جام شراب یک منی
9 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
10 زبان خامه ندارد سر بیان فراق

 » بیشتر بخوانید...
 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 بهار و شاعر محبوس
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 بهار دیگر
 گر از غم عشق عار داریم
 گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
 منم که کار ندارم به غیر بی کاری
 اين بود خواهش يگانهٔ ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است
از صبا هر دم مشام جان ما خوش می شود
آری آری طیب انفاس هواداران خوش است
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است
مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شب های بیداران خوش است
نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است
از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش
کاندر این دیر کهن کار سبکباران خوش است
حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست
تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *