+ - x
 » از همین شاعر
1 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
2 دلم رمیده شد و غافلم من درویش
3 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
4 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
5 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
6 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
7 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
8 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
9 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
10 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

 » بیشتر بخوانید...
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 تعالوا کلنا ذا الیوم سکری
 قاب
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 صبحدم شد زود برخیز ای جوان
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 غدیر
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 در فنای محض افشانند مردان آستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنون که بر کف گل جام باده صاف است
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکته های چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *