+ - x
 » از همین شاعر
1 الا ای طوطی گویای اسرار
2 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
3 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
4 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
5 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
6 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
7 مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
8 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
9 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
10 ای که مهجوری عشاق روا می داری

 » بیشتر بخوانید...
 الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
 نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 صبر سنگ
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
 زهرآگین
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنون که بر کف گل جام باده صاف است
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکته های چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *