+ - x
 » از همین شاعر
1 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
2 دل از من برد و روی از من نهان کرد
3 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
4 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
5 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
6 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
7 درد عشقی کشیده ام که مپرس
8 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
9 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
10 به جان پیر خرابات و حق صحبت او

 » بیشتر بخوانید...
 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
 سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
 گم شدن در گم شدن دین منست
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را
 سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی
 ز بامداد دلم می جهد به سودایی
 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است
بگیر طره مه چهره ای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *