+ - x
 » از همین شاعر
1 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
2 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
3 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
4 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
5 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
6 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
7 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
8 شب وصل است و طی شد نامه هجر
9 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
10 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی

 » بیشتر بخوانید...
 ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 کس بی کسی نماند می دان تو این قدر
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 ز در درآ و شبستان ما منور کن
 المنۀ لله که در میکده باز است
 ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
 آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل ها
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *