+ - x
 » از همین شاعر
1 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
2 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
3 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
4 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
5 سحرگه ره روی در سرزمینی
6 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
7 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
8 الا ای طوطی گویای اسرار
9 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
10 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

 » بیشتر بخوانید...
 پارسی
 سیه چادر مرا پنهان ندارد
 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
 خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن
 نگارا تو گلی یا جمله قندی
 قبله امروز جز شهنشه نیست
 برخیز و مخور غم جهان گذران
 زعشاق رنجیدنت را بنازم
 تا نزند آفتاب خیمه نور جلال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *