+ - x
 » از همین شاعر
1 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
2 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
3 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
4 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
5 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
6 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
7 رواق منظر چشم من آشیانه توست
8 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
9 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
10 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

 » بیشتر بخوانید...
 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
 سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
 مگردان روی خود ای دیده رویم
 گلیم بافته دست پدرم
 در ماتم بیان در زایش زبان
 فقط یکبار مینازم به بختم
 سینما
 آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *