+ - x
 » از همین شاعر
1 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
2 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
3 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
4 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
5 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
6 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
7 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
8 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
9 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
10 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

 » بیشتر بخوانید...
 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 کوچه گرد
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
 مرگ نازلی
 تو را دوست میدارم
 خواجه غلط کرده ای در روش یار من
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم
 ریشۀ تشویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *