+ - x
 » از همین شاعر
1 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
2 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
3 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
4 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
5 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
6 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
7 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
8 این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
9 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
10 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

 » بیشتر بخوانید...
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
 گلدان
 من مست می عشقم
 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
 چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا
 امید محال
 بده آن باده جانی که چنانیم همه
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *