+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعران راست می گویند
2 عریان
3 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
4 مرگ
5 سه کنجی اتاق
6 شعری که نخواستی مال تو باشد
7 رقص چوب ها
8 قاصدک ها
9 هوای من
10 خیال

 » بیشتر بخوانید...
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 بازرسید آن بت زیبای من
 تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
 نسیم الصبح جد بابتشار
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قاصدک ها
قاصدک ها
از ویرانی ی گردنبند لاجوردم
از صدف هایی که دندان نهنگ از آب در آمده اند
از چوری هایم که مارماهی شده اند
شنیده اید؟
قاصدک ها
قاصدک ها، من گم شده ام
می دانم، شکسته اید
لطفن، به گوش مادر برسانید
بیاید
حتا اگر پیراهنی از پوست آسمان دارد
بیاید، دنیا را در قصه هایش کوچک کند
بوی اشک را از ادامه ی خاک من هم می شنوم...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *