+ - x
 » از همین شاعر
1 می لغزد
2 خیال
3 اشک
4 بیرون از عریانی
5 حافظه
6 ماسک
7 رقص چوب ها
8 هوای من
9 قاصدک ها
10 شعری که نخواستی مال تو باشد

 » بیشتر بخوانید...
 دوش آمد بر من آنکه شب افروز منست
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 شهر خوابیده
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
 چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
 شب های سپهر ما
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو گوشه ی لب این ماسک را
روی صورتت،عزیز من
چه کسی پاره کرده است؟
هیچ کس نداند من و تو که می دانیم
زندگی چقدر زیباست!
زندگی زیباست حتا
آنگاه که انگشتانمان می چکند
و سرطان روح
روی صورتمان ماسک می کشد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *