+ - x
 » از همین شاعر
1 زمان
2 گنج
3 می لغزد
4 ماسک
5 شعری که نخواستی مال تو باشد
6 رقص چوب ها
7 حق با پدر بود
8 بیرون از عریانی
9 هوای من
10 شاعران راست می گویند

 » بیشتر بخوانید...
 بهشتی بهر پاکان حرم هست
 روضه خلد برین خلوت درویشان است
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 دلی دارم که گرد غم نگردد
 پیام سبز
 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
 آمد سرمست سحر دلبرم
 رو که به مهمان تو می نروم ای اخی
 پرندگان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دو دست که گوش هایم را می بندد
کرمی سرد و گندیده
لای لبان
گرد زبانم
پیچ و تاب می خورد.
بیرون از عریانی ام
یک نفس نمی شود نفس کشید
از در اگر بگذرند کفش هایم
درماندگی می درد تمام رویأ را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *