+ - x
 » از همین شاعر
1 قاصدک ها
2 هوای من
3 خیال
4 سه کنجی اتاق
5 شعری که نخواستی مال تو باشد
6 رقص چوب ها
7 عریان
8 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
9 مرگ
10 حق با پدر بود

 » بیشتر بخوانید...
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 بیا ای آنک بردی تو قرارم
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 بیست و دوم
 ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
 سی و نهم
 چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
 آفتابی برآمد از اسرار
 خاک بی خاکی
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بالم را بگیر، دوباره یاد می گیرم

بخوان به من، تا زبانم از یخ کامم جدا شود

فقط تو می دانی ترانه ی عشق در من است

فقط تو می دانی دو روی پرده ی فصل ها

گیر کرده ایم.



بالم را بگیر، فقط با هم پرواز را می دانیم

بالم را بگیر تا جز طبیعت باشیم

هوا را قبل از آدم ها نفس بکشیم

و عصرهای دلتنگ به آرزوی پرواز آنها بخندیم

بالم را بگیر، با هم بمیریم.



بعضی هم اینگونه بدون سهم

زاییده می شوند

و تا مرگ نمی فهمند پرنده نیستند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *