+ - x
 » از همین شاعر
1 عریان
2 تعادل
3 حق با پدر بود
4 گنج
5 تمام روز، تمام شب
6 اشک
7 زمان
8 فقط و فقط تو را
9 می لغزد
10 حافظه

 » بیشتر بخوانید...
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
 هم دانه امید به خرمن ماند
 هرگز دل من ز علم محروم نشد
 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
 درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
 خواهش
 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
 همچو نی می نالم از سودای دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بالم را بگیر، دوباره یاد می گیرم

بخوان به من، تا زبانم از یخ کامم جدا شود

فقط تو می دانی ترانه ی عشق در من است

فقط تو می دانی دو روی پرده ی فصل ها

گیر کرده ایم.



بالم را بگیر، فقط با هم پرواز را می دانیم

بالم را بگیر تا جز طبیعت باشیم

هوا را قبل از آدم ها نفس بکشیم

و عصرهای دلتنگ به آرزوی پرواز آنها بخندیم

بالم را بگیر، با هم بمیریم.



بعضی هم اینگونه بدون سهم

زاییده می شوند

و تا مرگ نمی فهمند پرنده نیستند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *