+ - x
 » از همین شاعر
1 فقط و فقط تو را
2 شاعران راست می گویند
3 خیال
4 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
5 عریان
6 حافظه
7 ماسک
8 مرگ
9 گنج
10 می لغزد

 » بیشتر بخوانید...
 شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را
 باوفاتر گشت یارم اندکی
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
 آه نوميد بی اثر نبود
 گر لاش نمود راه قلاش
 تردید
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 عار بادا جهانیان را عار
 از کوزه گری کوزه خریدم باری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از من نمی توان به سادگی گذشت

من تنها زخم عمیقی ام که می گوید

خانه جای امنی نبود.

نه آنگاه که پول از سوراخ بالون اکسیجن به شش های مادر می ریخت

نه هم زمانی که تو عاشقم شدی.

چگونه می شود از آینده ی بی عاطفه که خانه های فراوان دارد، گریخت؟

چگونه می توان جریان داشت و از لبه ی کارد، نریخت؟

خانه، جای امنی نبود

هیچگاه نبود.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *