+ - x
 » از همین شاعر
1 حافظه
2 ماسک
3 فقط و فقط تو را
4 می لغزد
5 زمان
6 اشک
7 بیرون از عریانی
8 گنج
9 تمام روز، تمام شب
10 حق با پدر بود

 » بیشتر بخوانید...
 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 این قافله عمر عجب میگذرد
 زمان
 های مردم، کاش امشب مست می بودم
 گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را
 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لجن، واوایی نیست عزیزم

با اشک هم پاک نمی شود.

به کمرم سنگ می بندم

تمام راه ها را تا زمستان می روم

وگرنه در هر مرده ی آنقدر زندگی هست

که به شکل کرمی در او دست و پا زند

و در هر زنده ی آنقدر مرگ هست

که چراغ چشمانش را قبل از خواب

خاموش کند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *