+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعران راست می گویند
2 حق با پدر بود
3 اشک
4 فقط و فقط تو را
5 تمام روز، تمام شب
6 بیرون از عریانی
7 هوای من
8 زمان
9 خیال
10 قاصدک ها

 » بیشتر بخوانید...
 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
 آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
 بر من نیستی یارا کجایی
 صبحگاه مراد
 همیشه من چنین مجنون نبودم
 شبی در بهار
 از ما مرو ای چراغ روشن
 شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
 افسوس که من جدا زخاکت مردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیگر نه با لباس شب، نه با لباس روز پوشیده شدم
درست از همان روزی که عزت تنم شکست، عریانم
من سردم است و دل و دستم در دل و دست کسی گرم نمی آید

درست مثل دستانی که به تنم آلوده شدند
و هرگز روی آب را ندیدند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *