+ - x
 » از همین شاعر
1 شعر های مصطفا هزاره

 » بیشتر بخوانید...
 می خواستم كه زنده بمانم وطن نبود
 نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را
 خوش باش که پخته اند سودای تو دی
 موج پوشید روی دریا را
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 بانگ تسبیح بشنو از بالا
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 متهم کیست
 رموز وادی ايمن بياموز
 مست مستم لیک مستی دیگرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


1
باران می آمد
زیر سایه بان نشستم
چراغ را روشن کردم
سایه ام را گذاشتم
خیس شود
به تو فکر کردم

صبح
زیر نور آفتاب
روبه رویت ایستادم
سرما خورده
با من قهر بودی

سایه هامان در آغوش هم بودند
و از باران دیشب گفتند


2
باید
تمام حادثه های پیش بینی نشده را
سرخی های خود جوش را
و تلخی های حاصل از تلخ بودن اقیانوس ها را
میان دو پیاله ریخت
و آن گاه سر کشید
انگور های باغ تان
اگر مستی ساز بود
حالا جهان
سمفونی آهنگ کولیان کوچه گرد بود

3
یک ریتم گیتار
مثل صدای قدم هایت
انگشتان ویولون نوازت
با حرف های شیرینت
آهای دختر
حوالی بدن تو
ملودی قشنگی ست


4
بارانی آمد
از سمت غربی شهر
پنجره را بستی
و سرت را زیر پتو

من و خیالت این سمت شهر
چتری بر سر گرفتیم
و با اخبار تلویزیون
زیر باران لذت بردیم

5
رد می شود بی خیال
از کنار آدم ها
و با خودشان می بردشان
قدم که بالا می رود
پترول فروش در می گیرد
و پسرک در بام
دست از گودی پران...

قدم که پایین می رود
پشت شیشه
چند ساندویچ تازه سفارش می آید
پیاله و شاگرد
سر می رود
مرد
مسافر می شود
و نمازهایش شکسته
نگاه که می کند
عسکر می خندد
و حقیرانه تحسینش می کند
خودش زیر لب دشنام می دهد
با این همه
دلش
عکاس خانه ای شده

آهای عسکر
این زن جنایت می کند



6
سرت را که روی نیمکت می گذاری
تمام درس ها خسته کن می شود
پنجره را باز می کنم
باد می وزد
و استادی جدید وارد صنف می شود
من
تخته سیاه
کتابچه ها
ساکت می شویم
و پاییز
درس جدیدی را
با موهایت آغاز می کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *