+ - x
 » از همین شاعر
1 باز کجا ساز سفر می کنی
2 آخر ای دریا
3 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
4 ای زهره
5 شبی در بهار
6 غلام همت والای بابه خارکشم

 » بیشتر بخوانید...
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم
 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

شبی در بهار
بپای چنار
بیا ماه من
بهمراه من
که تا جان و دل را در آنجا کنم
بپایت نثار
بیا ای نگار

بیا بیخبر
زخویشم ببر
گهی کنج باغ
گهی سوی راغ
مکن شهربندم که یکجا دلم
ندارد قرار
بیا ای نگار

تنم دردمند
دلم مستمند
لبم در فغان
غمم بیکران
درین موجه یی تند دستم بگیر
بِرونم بیار
بیا ای نگار

چمن سبزه خیز
هوا نافه بیز
زمین گل فزون
فضا نیلگون
تو آنجا من اینجا جدا تا بکی
چرا انتظار
بیا ای نگار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *