+ - x
 » از همین شاعر
1 آخر ای دریا
2 ای زهره
3 شبی در بهار
4 باز کجا ساز سفر می کنی
5 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
6 غلام همت والای بابه خارکشم

 » بیشتر بخوانید...
 ای بی تو حیات ها فسرده
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 گفت کسی خواجه سنایی بمرد
 حرارت دادن واژه
 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
 یک سایه نوازش
 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
 ای خجل از تو شکر و آزادی
 نشد از پرده تنها حق رخ تابیدنم پنهان

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

باز کجا ساز سفر می کنی
با که دگر زمزمه سر می کنی
از چه مرا خون جگر می کنی
باز کجا باز کجا می روی!
ای بت طناز کجا می روی?

مرغ من ای مرغ بهشتی پرم
دور مرو دور مرو از برم
سایه فگن سایه فگن بر سرم
می کنی پرواز کجا می روی!
ای بت طناز کجا می روی?

باش که بامان خدایی کنیم
یکدو نفس نغمه سرایی کنیم
زمزمه از روز جدایی کنیم
باز بصد ناز کجا میروی!
ای بت طناز کجا می روی?


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *