+ - x
 » از همین شاعر
1 آخر ای دریا
2 باز کجا ساز سفر می کنی
3 غلام همت والای بابه خارکشم
4 شبی در بهار
5 ای زهره
6 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری

 » بیشتر بخوانید...
 چون حاصل آدمی در این شورستان
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
 آزادی
 گه چرخ زنان همچون فلکم
 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
 بارون
 گاه چو اشتر در وحل آیی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غلام همت والای بابه خارکشم
که خار غم کشد و منت خسان نکشد

ز صبح تا سر شب پای وی به رفتارست
عجب که آبله از دست او فغان نکشد

ز دشت تا سر بازار اشک آبله اش
خطی کشیده ز گوهر که کهکشان نکشد

ز بار خار ازان شانه اش نشد خالی
که بار منت دونان پی دو نان نکشد

رهین دوش خود و پای خارپوش خود است
ازانکه منت مرهم ز ناکسان نکشد

همیشه تکیه به بازوی خویشتن دارد
ز دستگیری بیگانه امتنان نکشد

عروس خوشگل مقصد کسی به دوش کشد
که نقد وقت ز کف مفت و رایگان نکشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *