+ - x
 » از همین شاعر
1 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
2 باز کجا ساز سفر می کنی
3 ای زهره
4 شبی در بهار
5 آخر ای دریا
6 غلام همت والای بابه خارکشم

 » بیشتر بخوانید...
 مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
 مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
 کبک
 روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
 بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدم
 سالها پیش، خاطر رنجور
 بکت عینی غداه البین دمعا
 مگیر ای ساقی از مستان کرانی
 پنهان به میان ما می گردد سلطانی

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

آخر ای دریا
تو هم چون من دل دیوانه داری
موج بر کف
شور در سر
نالۀ مستانه داری

*

عمر بی پا گر نه ای
هر دم چرا پا در گریزی

ذوق هستی گر نه ای
آخر چرا سامانه داری

*

آخر ای دریا
کجا جویم سراغ منزلت را
در چه پیدایی نهانی
در چه سرحد خانه داری
تا کجا خواهی رمیدن
تا به کی خواهی تپیدن
گه به ساز شمع سوزی
گه پر پروانه داری

*

اما دلت واماندۀ تاب و تبی هست
آخر ای دریا
مگر در پای دل زولانه داری


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

sara:

mekhvaham za ashar gashang ein safa stefada nmayam




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *