+ - x
 » از همین شاعر
1 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
2 بازی
3 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
4 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
5 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
6 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
7 نقاشی

 » بیشتر بخوانید...
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 آمدم باز تا چنان گردم
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
 بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
 روز رویدن لاله به باغ
 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
نمی بینی مرا با كوله بار گم شده در مه

دلم تنگ است از این دنیا و می گریم مگر یابم
تو را ای همدم تنها، سه تار گم شده در مه

شب است و خیبر است و ازدحام تیغ مرحبها
كجایی آی آی ای ذوالفقار گم شده در مه

پس از چشم انتظاریهای بسیار آمدی اما
سرت كو با توام هان ای بهار گم شده در مه

و من میراث دار هیبت بابا و پامیرم
بسویم باز گرد ای اعتبار گم شده در مه

به سوی جاده سرخ افق هر صبح می بینم
كه می آید پگاهی آن سوار گم شده در مه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *