+ - x
 » از همین شاعر
1 نقاشی
2 بازی
3 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
4 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
5 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
6 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
7 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
 آسمان آبی
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
 کریما تو گلی یا جمله قندی
 خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 دو حکمت از ملا محمد عمر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دستان تو می کنند با مو بازی
موهای تو می کنند بر رو بازی

در رخسارت دو جام جادو و دلم
خواهد با آن دو جام جادو بازی

عکس بعدی ترا نشانده با من
دو بچه می کنند لولو بازی

گاهی دستان ما به هم می چسبد
گاهی ما می کنیم بازو بازی

عکس بعدی : تو با خودت می گویی
شاید قسمت نبوده با او بازی

من می گویم به ما چه این کار خداست
دارد همواره با ترازو بازی

عکس بعدی دوتا پرنده دو قفس
با دون ها می کنند آن تو بازی

مردم یا بچه های قائم بُشکند
یا مشغولند در زن و شو بازی

بعدی، وقتی ترا بگیرند از من
می میرد زندگی هیاهو بازی

بعدی، وقتی تو با منی می خواهند
دریا با دره، رنگ با بو بازی

حالا چشمانم آهوانی شده اند
دنبال تو می کنند هر سو بازی

عکس بعدی، تو دست هایت بر مو
موهای تو می کنند بر رو بازی ...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *