+ - x
 » از همین شاعر
1 سکوت سرد و سیاه
2 طعنۀ خنده
3 بیا ای هموطن از هم شویم ما
4 انتخاب
5 خیانت کردی اما...
6 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
7 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
8 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
9 قتل عام
10 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود

 » بیشتر بخوانید...
 امشب به زلف های خیالم رسن شدی
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 مرگ ما هست عروسی ابد
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 از این درخت بدان شاخ و بر نمی بینی
 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
 بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
عقده ی ساکت و مغموم به فریاد شود

چشم از دوستی اشک به کامش برسد
گره گریه ز بند گلو آزاد شود

آنقدر زخمی عشقم که ز هر جا دستی
جای مرهم، چو رسد تیشه ی فرهاد شود

آنچنان خسته و دلگیر ز هستی استم
گر دهان باز کنم ابر به فریاد شود

عاقبت مرگ کشد دست محبت سر من
شاید آنروز دل غمزده ام شاد شود


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

کریم:

بسیار زیبا




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *