+ - x
 » از همین شاعر
1 طعنۀ خنده
2 دیریست که من گمشده در راه توستم
3 سکوت سرد و سیاه
4 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
5 خیانت کردی اما...
6 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
7 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
8 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
9 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
10 چرا

 » بیشتر بخوانید...
 نور دل ما روی خوش تو
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 ای نهاده بر سر زانو تو سر
 من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا
 بیا امروز ما مهمان میریم
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
 این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده
 روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
عقده ی ساکت و مغموم به فریاد شود

چشم از دوستی اشک به کامش برسد
گره گریه ز بند گلو آزاد شود

آنقدر زخمی عشقم که ز هر جا دستی
جای مرهم، چو رسد تیشه ی فرهاد شود

آنچنان خسته و دلگیر ز هستی استم
گر دهان باز کنم ابر به فریاد شود

عاقبت مرگ کشد دست محبت سر من
شاید آنروز دل غمزده ام شاد شود


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

کریم:

بسیار زیبا




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *