+ - x
 » از همین شاعر
1 باغ جمال
2 بارانه
3 انتخاب

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیا برخیز و درده جام را
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 امروز چنانم که خر از بار ندانم
 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

در عشق تو بیقرار گشتیم
رفتیم و به هر دیار گشتیم

از طرز کلام لاله رویان
دور سر آن نگار گشتیم

چون لاله جدا بدشت و صحرا
از عشق رخش فگار گشتیم

در باغ جمال خوب رویان
بلبل صفتان هزار گشتیم

از دوری روی آن ستمگار
با دیده ی اشکبار گشتیم

بیجا به امید وصلت یار
سوزنده شمع مزار گشتیم

عمریکه شود خزان عاکف
فارغ ز می و بهار گشتیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *