+ - x
 » از همین شاعر
1 ناگفته ها در نگاه
2 بین دو بیداری
3 نیمه راه
4 آنسوی اضطراب
5 یک ناگهان
6 بی تویی
7 خواب ناتکرار
8 از تو چه پنهان
9 شب و هذیان و تنهایی
10 تاریخ تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
 هیچ کس مثل جزیره تنها نیست
 شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 از آمدنم نبود گردون را سود
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 برای نتوانستن
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خورشید می خواهی شوم، آیینه در دست شب است
راه سحر در قبضه ی گرگان بدمست شب است

دیروزهایم تا ازل، تاریخِ تسلیم و شکست
فردای من آوازه ی پایانِ بن بست شب است

دیو سیاهی روبرو، چون پهلوان آماده ام
تیر و کمان در دست من، اما رها شَست شب است

خواب و سکوت و تیرگی، خفاش و خون و اضطراب
نابود می سازد مرا آنچه که در هست شب است

با ذره های آفتاب آواز می خواند کسی :
بی ترس شو! کاین تیرگی دیواره ی پست شب است

...

گویی چراغی می شوم، آنسوی خشم سایه ها
بیدار می سوزم دگر، صبحی به پیوست شب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *