+ - x
 » از همین شاعر
1 مرور یک گرداب
2 لحظه های گم شده
3 قصه یی برای کودکم
4 چراغ اندیش
5 نیمه راه
6 بی تویی
7 آنسوی اضطراب
8 حالا و همیشه
9 انسان نامریی
10 گلاویز با خود

 » بیشتر بخوانید...
 هفدهم
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
 بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
 به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می دانم
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 فصل کهنه عشق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خورشید می خواهی شوم، آیینه در دست شب است
راه سحر در قبضه ی گرگان بدمست شب است

دیروزهایم تا ازل، تاریخِ تسلیم و شکست
فردای من آوازه ی پایانِ بن بست شب است

دیو سیاهی روبرو، چون پهلوان آماده ام
تیر و کمان در دست من، اما رها شَست شب است

خواب و سکوت و تیرگی، خفاش و خون و اضطراب
نابود می سازد مرا آنچه که در هست شب است

با ذره های آفتاب آواز می خواند کسی :
بی ترس شو! کاین تیرگی دیواره ی پست شب است

...

گویی چراغی می شوم، آنسوی خشم سایه ها
بیدار می سوزم دگر، صبحی به پیوست شب است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *