+ - x
 » از همین شاعر
1 فردایی
2 از شب تا فردا
3 نا تسلیم
4 یک ناگهان
5 آنسوی شعر
6 یک اتفاق ساده
7 انسان نامریی
8 اضطراب آیینه
9 بی دروغ
10 بین دو بیداری

 » بیشتر بخوانید...
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 ای دشمن روزه و نمازم
 جفا از سر گرفتی یاد می دار
 جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
 رونق عهد شباب است دگر بستان را
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 سی و پنجم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی تواند که مرا درد، به زنجیر کند
کی غبار سر ره، آیینه را پیر کند

من نه آن باغ مقوایی بی خاطره ام
که مرا داس و تبر، یک شبه تسخیرکند

ابر دریا شده ام، رقص ̊ به گامم جاریست
کی مرا راحت مرداب زمینگیر کند

گور گمنام هزاران غم ناگفته شدم
ناله شاید که مرا قله ی پامیر کند

کاش آن عشق به دیواره ی من سر بزند
و مرا با گِل یک پنجره تعمیر کند

خشم شب دارم و دورم ز تسلی طلوع
وای اگر دختر خورشید کمی دیر کند

...

باورم عشق، خدایان همه در من، و مرا
هیچ مذهب نتوانست که تکفیر کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *