+ - x
 » از همین شاعر
1 بی تویی
2 خواب ناتکرار
3 فرار
4 شب و هذیان و تنهایی
5 انسان نامریی
6 از باغ تا بن بست
7 پاندول ساعت
8 پگاه
9 من و زندگی
10 مرور یک گرداب

 » بیشتر بخوانید...
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
 گر نه شکار غم دلدارمی
 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
 تن کهنه قصر بلخم
 پرنده
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 ما را سفری فتاد بی ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی تواند که مرا درد، به زنجیر کند
کی غبار سر ره، آیینه را پیر کند

من نه آن باغ مقوایی بی خاطره ام
که مرا داس و تبر، یک شبه تسخیرکند

ابر دریا شده ام، رقص ̊ به گامم جاریست
کی مرا راحت مرداب زمینگیر کند

گور گمنام هزاران غم ناگفته شدم
ناله شاید که مرا قله ی پامیر کند

کاش آن عشق به دیواره ی من سر بزند
و مرا با گِل یک پنجره تعمیر کند

خشم شب دارم و دورم ز تسلی طلوع
وای اگر دختر خورشید کمی دیر کند

...

باورم عشق، خدایان همه در من، و مرا
هیچ مذهب نتوانست که تکفیر کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *