+ - x
 » از همین شاعر
1 حالا و همیشه
2 در تنور فاصله
3 ناآشتی
4 از تو چه پنهان
5 در پله ها
6 امشب، هرشب
7 آنسوی اضطراب
8 بی تویی
9 از باغ تا بن بست
10 یک اتفاق ساده

 » بیشتر بخوانید...
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن
 سرم را چُرت دربستی گرفته
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
 قانون خموشی
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 رشته های پولادین
 خاک بی خاکی
 در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی تواند که مرا درد، به زنجیر کند
کی غبار سر ره، آیینه را پیر کند

من نه آن باغ مقوایی بی خاطره ام
که مرا داس و تبر، یک شبه تسخیرکند

ابر دریا شده ام، رقص ̊ به گامم جاریست
کی مرا راحت مرداب زمینگیر کند

گور گمنام هزاران غم ناگفته شدم
ناله شاید که مرا قله ی پامیر کند

کاش آن عشق به دیواره ی من سر بزند
و مرا با گِل یک پنجره تعمیر کند

خشم شب دارم و دورم ز تسلی طلوع
وای اگر دختر خورشید کمی دیر کند

...

باورم عشق، خدایان همه در من، و مرا
هیچ مذهب نتوانست که تکفیر کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *