+ - x
 » از همین شاعر
1 در ازدحام درد
2 در میان دو تهی
3 اضطراب آیینه
4 نارسیده به سکوت
5 تعبیر بی خوابی
6 پاندول ساعت
7 فرا انتظاری
8 از شب تا فردا
9 جنگجوی پیر
10 عید تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
 سوم عقرب
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 برفت یار من و یادگار ماند مرا
 شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را
 آدمک
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
 آزادی بیان
 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی تواند که مرا درد، به زنجیر کند
کی غبار سر ره، آیینه را پیر کند

من نه آن باغ مقوایی بی خاطره ام
که مرا داس و تبر، یک شبه تسخیرکند

ابر دریا شده ام، رقص ̊ به گامم جاریست
کی مرا راحت مرداب زمینگیر کند

گور گمنام هزاران غم ناگفته شدم
ناله شاید که مرا قله ی پامیر کند

کاش آن عشق به دیواره ی من سر بزند
و مرا با گِل یک پنجره تعمیر کند

خشم شب دارم و دورم ز تسلی طلوع
وای اگر دختر خورشید کمی دیر کند

...

باورم عشق، خدایان همه در من، و مرا
هیچ مذهب نتوانست که تکفیر کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *