+ - x
 » از همین شاعر
1 فرا انتظاری
2 دگراندیش
3 در پله ها
4 کوچ
5 در ازدحام درد
6 حالا و همیشه
7 تلخ و شیرین
8 از شب تا فردا
9 لحظه های گم شده
10 شکر خدا

 » بیشتر بخوانید...
 بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
 در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
 جانا بیار باده و بختم بلند کن
 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
 حافظ
 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
 من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری
 لبخند در سکوت تو در بند می شود
 سر برمزن از هستی تا راه نگردد گم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی تواند که مرا درد، به زنجیر کند
کی غبار سر ره، آیینه را پیر کند

من نه آن باغ مقوایی بی خاطره ام
که مرا داس و تبر، یک شبه تسخیرکند

ابر دریا شده ام، رقص ̊ به گامم جاریست
کی مرا راحت مرداب زمینگیر کند

گور گمنام هزاران غم ناگفته شدم
ناله شاید که مرا قله ی پامیر کند

کاش آن عشق به دیواره ی من سر بزند
و مرا با گِل یک پنجره تعمیر کند

خشم شب دارم و دورم ز تسلی طلوع
وای اگر دختر خورشید کمی دیر کند

...

باورم عشق، خدایان همه در من، و مرا
هیچ مذهب نتوانست که تکفیر کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *