+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق یعنی
2 تعبیر بی خوابی
3 انسان نامریی
4 نا تسلیم
5 کوچ
6 فرار
7 در پله ها
8 در میان دو تهی
9 از تو چه پنهان
10 بی دروغ

 » بیشتر بخوانید...
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 تعریف شعر
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
 دلهای گریخته
 باز گردد عاقبت این در بلی
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
 شکست دل صدا دارد، ندارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به خانه باز نگردد دل فراری من
من و جزیره ی متروکِ انتظاری من

نشسته ام به تماشای عنکبوت سیاه
فشرده می شود امشب گلوی داری من

به روی فاصله ها پرده می کشم از ترس
هزار خانه ی غم، سینه ی اناری من

خودم به باغ خودم،مرگ و درد می کارم
تبر شگوفه زده در وطن تباری من

به جنگ می طلبم رِند پشت آیینه را
چه جنگ مسخره یی! مشت و سنگباری من

به پشت پنجره ام، چشم دزد دریایی ست
تفنگ گنگ من و زخمِ دارداری من

...

اگر چه پَر زده ام تا به اوج قله ی عشق
هنوز بوی قفس می دهد، قناری من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *