+ - x
 » از همین شاعر
1 فرار
2 انسان نامریی
3 خودکاوی
4 من و زندگی
5 یک اتفاق ساده
6 من و اختیار
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 آنسوی شعر
9 فرا انتظاری
10 تلخ و شیرین

 » بیشتر بخوانید...
 ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
 فال حباب زن ، بشمر موج آب را
 برادران من
 عمو زنجیر باف
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
 چند دویدم سوی افندی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به خانه باز نگردد دل فراری من
من و جزیره ی متروکِ انتظاری من

نشسته ام به تماشای عنکبوت سیاه
فشرده می شود امشب گلوی داری من

به روی فاصله ها پرده می کشم از ترس
هزار خانه ی غم، سینه ی اناری من

خودم به باغ خودم،مرگ و درد می کارم
تبر شگوفه زده در وطن تباری من

به جنگ می طلبم رِند پشت آیینه را
چه جنگ مسخره یی! مشت و سنگباری من

به پشت پنجره ام، چشم دزد دریایی ست
تفنگ گنگ من و زخمِ دارداری من

...

اگر چه پَر زده ام تا به اوج قله ی عشق
هنوز بوی قفس می دهد، قناری من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *