+ - x
 » از همین شاعر
1 تقلا در تهی
2 عید تلخ
3 دیوانه یی در من
4 امشب، هرشب
5 دو بن بست
6 نا تسلیم
7 اضطراب آیینه
8 نارسیده به سکوت
9 فرار
10 چراغ اندیش

 » بیشتر بخوانید...
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 صبح است ز خرمی جهان می خندد
 دو توته سروده
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 هرکه آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 آمد بهار خرم و آمد رسول یار
 عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به خانه باز نگردد دل فراری من
من و جزیره ی متروکِ انتظاری من

نشسته ام به تماشای عنکبوت سیاه
فشرده می شود امشب گلوی داری من

به روی فاصله ها پرده می کشم از ترس
هزار خانه ی غم، سینه ی اناری من

خودم به باغ خودم،مرگ و درد می کارم
تبر شگوفه زده در وطن تباری من

به جنگ می طلبم رِند پشت آیینه را
چه جنگ مسخره یی! مشت و سنگباری من

به پشت پنجره ام، چشم دزد دریایی ست
تفنگ گنگ من و زخمِ دارداری من

...

اگر چه پَر زده ام تا به اوج قله ی عشق
هنوز بوی قفس می دهد، قناری من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *