+ - x
 » از همین شاعر
1 آنسوی اضطراب
2 در میان دو تهی
3 عشق یعنی
4 یک ناگهان
5 پاندول ساعت
6 بین دو بیداری
7 شکر خدا
8 جنگجوی پیر
9 نیمه راه
10 ناآشتی

 » بیشتر بخوانید...
 آشپزخانه
 یا کالمینا یا حاکمینا
 ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
 شهری گم شده است
 شب همچنان سیاه
 نگه دید و خرد پیمانه آورد
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
 پیوند
 نسیم شانه کند زلف موج دریا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به هر سو می روم، دیوار هم با من سفر دارد
به اوج پر زدن دیدم، قفس هم بال و پر دارد

برای عشق فرصت نیست، اما مرگ- آسان ایم
چه میراثی، درخت این جا نهان در خود تبر دارد

خموشی، اضطرابِ با کسی بودن، فرار از خود
وطن مثل قفس، در هر قفس جا، یک نفر دارد

من از قابیل، این فرزند مرگ آموز، بیزارم
چه نسل وحشی ی، هرچند چون آدم پدر دارد

پر از ترسم، رفیق من! بمان بامن که می دانم
هنوز این جنگل خسته، درخت بارور دارد

مرا عاشق شدن آموز، ای فردای بی بن بست!
که من دشتم، درون سینه ام دریا گذر دارد

...

بسوزانم تمام دفتر دیروز جنگم را
تفاهم، آشتی در خود، الفبای دگر دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *