+ - x
 » از همین شاعر
1 لحظه های گم شده
2 فاصله، معنی دیگر شب
3 انسان نامریی
4 دو بن بست
5 فرا انتظاری
6 بیتویی های من
7 عشق یعنی
8 آنسوی اضطراب
9 دگراندیش
10 نا تسلیم

 » بیشتر بخوانید...
 رفتیم بقیه را بقا باد
 گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی
 گفتگویی با دل
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
 خیابان
 پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
 ای دیده ز نم زبون نگشتی
 ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
 ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به هر سو می روم، دیوار هم با من سفر دارد
به اوج پر زدن دیدم، قفس هم بال و پر دارد

برای عشق فرصت نیست، اما مرگ- آسان ایم
چه میراثی، درخت این جا نهان در خود تبر دارد

خموشی، اضطرابِ با کسی بودن، فرار از خود
وطن مثل قفس، در هر قفس جا، یک نفر دارد

من از قابیل، این فرزند مرگ آموز، بیزارم
چه نسل وحشی ی، هرچند چون آدم پدر دارد

پر از ترسم، رفیق من! بمان بامن که می دانم
هنوز این جنگل خسته، درخت بارور دارد

مرا عاشق شدن آموز، ای فردای بی بن بست!
که من دشتم، درون سینه ام دریا گذر دارد

...

بسوزانم تمام دفتر دیروز جنگم را
تفاهم، آشتی در خود، الفبای دگر دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *