+ - x
 » از همین شاعر
1 دیوانه یی در من
2 لحظه های گم شده
3 من و اختیار
4 کوچ
5 خواب ناتکرار
6 انسان نامریی
7 گلاویز با خود
8 ناگفته ها در نگاه
9 یک ناگهان
10 فاصله، معنی دیگر شب

 » بیشتر بخوانید...
 آقا و عقل
 کسی کو را بود در طبع سستی
 سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
 امشب ای دلدار مهمان توییم
 نازنین بلقیس
 دلا گر مرا تو ببینی ندانی
 سام اسامه
 برو ای دل به سوی دلبر من
 درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به هر سو می روم، دیوار هم با من سفر دارد
به اوج پر زدن دیدم، قفس هم بال و پر دارد

برای عشق فرصت نیست، اما مرگ- آسان ایم
چه میراثی، درخت این جا نهان در خود تبر دارد

خموشی، اضطرابِ با کسی بودن، فرار از خود
وطن مثل قفس، در هر قفس جا، یک نفر دارد

من از قابیل، این فرزند مرگ آموز، بیزارم
چه نسل وحشی ی، هرچند چون آدم پدر دارد

پر از ترسم، رفیق من! بمان بامن که می دانم
هنوز این جنگل خسته، درخت بارور دارد

مرا عاشق شدن آموز، ای فردای بی بن بست!
که من دشتم، درون سینه ام دریا گذر دارد

...

بسوزانم تمام دفتر دیروز جنگم را
تفاهم، آشتی در خود، الفبای دگر دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *