+ - x
 » از همین شاعر
1 دگراندیش
2 شب و هذیان و تنهایی
3 امشب، هرشب
4 لحظه های گم شده
5 قصه یی برای کودکم
6 فردایی
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 حالا و همیشه
9 ناآشتی
10 عید تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی
 دل در آن یار دلاویز آویخت
 ای از کرم تو کار ما راست
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 صلح کل
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 بُد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 حسودان را ز غم آزاد کردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی در وسعت یک درد، جای کوچکی ست
یک تصادف، ناگهان، یک ابتدای کوچکی ست

زندگی چیزی شبیه گور های مشترک
عشق در آن بی گلویی ها، صدای کوچکی ست

زندگی یک شهر تبعیدی ست هر کس با خودش
یک نگاه گرم، گاهی آشنای کوچکی ست

زندگی یک کوچه ی بن بست وخالی از فرار
جستجو، یک ناگهان آواز پای کوچکی ست

زندگی دیوار های کهنه ی بی روزنه
تشنگی برآن، چو رقص مشت های کوچکی ست

زندگی دهلیز پیچاپیچ تنهایی ست، دوست!
دستهای مهربانت، رهنمای کوچکی ست

زندگی درد گلاویزی ست با تقدیر و عشق
مرگ در پایان بازی، ماجرای کوچکی ست

...

هست می سازد ز نابودی مرا، با نام عشق
این دل دیوانه ی عاشق، خدای کوچکی ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *