+ - x
 » از همین شاعر
1 یک ناگهان
2 بی تویی
3 در میان دو تهی
4 پگاه
5 فرار
6 جهنم در جزیره
7 خواب ناتکرار
8 آنسوی شعر
9 تقلا در تهی
10 مرور یک گرداب

 » بیشتر بخوانید...
  چشمه
 به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
 چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
 تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 جانا بیار باده و بختم بلند کن
 دانه های انار
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی در وسعت یک درد، جای کوچکی ست
یک تصادف، ناگهان، یک ابتدای کوچکی ست

زندگی چیزی شبیه گور های مشترک
عشق در آن بی گلویی ها، صدای کوچکی ست

زندگی یک شهر تبعیدی ست هر کس با خودش
یک نگاه گرم، گاهی آشنای کوچکی ست

زندگی یک کوچه ی بن بست وخالی از فرار
جستجو، یک ناگهان آواز پای کوچکی ست

زندگی دیوار های کهنه ی بی روزنه
تشنگی برآن، چو رقص مشت های کوچکی ست

زندگی دهلیز پیچاپیچ تنهایی ست، دوست!
دستهای مهربانت، رهنمای کوچکی ست

زندگی درد گلاویزی ست با تقدیر و عشق
مرگ در پایان بازی، ماجرای کوچکی ست

...

هست می سازد ز نابودی مرا، با نام عشق
این دل دیوانه ی عاشق، خدای کوچکی ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *