+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق یعنی
2 در پله ها
3 از شب تا فردا
4 پاندول ساعت
5 آنسوی شعر
6 بی دروغ
7 قصه یی برای کودکم
8 اضطراب آیینه
9 در ازدحام درد
10 نارسیده به سکوت

 » بیشتر بخوانید...
 چارچوب دروازه
 تزویر
 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
 بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 از آمدن بهار و از رفتن دی
 سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 بداد پندم استاد عشق از استادی
 تبعیدگاه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیهوده می پیچد به من، زنجیر درد آلود شب
پَر می زنم چون آتشی در حلقه های دود شب

شب در من آن بیگانه یی، کز عشق دورم می کند
دیوار! می نوشم ترا، تا لحظه ی بدرود شب!

تندیس های مرگ را در خویش آتش می زنم
خط می کشم بر چهره ی پیغمبرمردود شب

بیدار با دیوار ها، در کارگاه بی چراغ
چون تار های روشنی، ره می زنم در پود شب

با یک سلام ساده یی از ابر خالی می شوم
باران نمی گردم دگر بر موج های رود شب

بت های کهنه بی سر اند، ای خودخدا، بی ترس شو!
بگذر چو ابراهیم روز، ازآتش نمرود شب

...

هر چند دلتنگم ولی، فردا طلوع دیگری ست
یک پنجره وا می کنم، در کوچه ی مسدود شب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *