+ - x
 » از همین شاعر
1 از تو چه پنهان
2 انسان نامریی
3 ناگفته ها در نگاه
4 نارسیده به سکوت
5 یک اتفاق ساده
6 عید تلخ
7 دگراندیش
8 آنسوی شعر
9 در ازدحام درد
10 بین دو بیداری

 » بیشتر بخوانید...
 همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
 بوسه گاه عاطفه
 مسلمانی که داند رمز دین را
 انتقام
 ببردی دلم را بدادی به زاغان
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 شبی که دررسد از عشق پیک بیداری
 دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این روز ها چه زود پر از شام می شود
خورشید پشت پنجره اعدام می شود

بیزارم از حقیقت تلخی که می کُشد
با کوچ خنده آیینه هم دام می شود

تا می روم که با دل خود آشتی کنم
زخم دگر ز غیبِ غم الهام می شود

عشق آتش است در (منِ) پنهان یک نفر
تنها تفنگ و دار و قفس عام می شود

بیهوده، داستان دل جنگجوی من
اسطوره ی سپاهی گمنام می شود

بگذشته را هنوز گره وا نکرده ام
فردا به نام حادثه اعلام می شود

اما هنوز، عشق! نفس می کشم ترا!
هرچند مرگ و فاجعه لیلام می شود

خشمی که مشت̊، هدیه به دیوار می دهد
با یک صدای پنجره آرام می شود

خورشید روی جاده ی شب راه می زند
چشمم برای آمدنش بام می شود

آنسوی شب، نخفته ی دیگر شبیه من
در کفش های منتظرم گام می شود

...

خلقی به جستجوی خدا، غرق ماتم اند
یک مرد عاشق ست که خیام می شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *