+ - x
 » از همین شاعر
1 خواب ناتکرار
2 نا تسلیم
3 از تو چه پنهان
4 عشق یعنی
5 بیتویی های من
6 مرور یک گرداب
7 چراغ اندیش
8 فرا انتظاری
9 آنسوی شعر
10 فاصله، معنی دیگر شب

 » بیشتر بخوانید...
 سحرها در گریبان شب اوست
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 پارسی را پاس میداریم
 علمای عزیز
 ای وصل تو آب زندگانی
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 آه دریا دریا!
 عیسی روح گرسنه ست چو زاغ
 دالان عجیب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با سکوتی در میان سایه ها گم می شوم
می گریزم از خودم، در کوچه، مردم می شوم

خلوتم چیزی شبیه ِ وحشت سردابه ها
یاد انگوری که زندانی ست در خُم، می شوم

گاه دستی می کشم بر اوج درد خویش، گاه
می خراشم خویشتن را، نیش گژدم می شوم

تا که می بینم که پشت پنجره خورشید نیست
ابر می بافم و صد دریا تلاطم می شوم

در شبان چله ی تنهایی ام، با یاد او
یک اجاقِ گرم، با یک شعله هیزم می شوم

تا چراغ خنده یی در خانه روشن می شود
با خود و آیینه ها غرق تفاهم می شوم

...

خواب می بینم که قابیل قبیله سقط شد
می شکوفم در خودم، یک دشت ̊ گندم می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *