+ - x
 » از همین شاعر
1 تلخ و شیرین
2 از شب تا فردا
3 چراغ اندیش
4 یک اتفاق ساده
5 قصه یی برای کودکم
6 عید تلخ
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 خواب ناتکرار
9 تاریخ تلخ
10 خودکاوی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 پلان ها و فلان ها
 مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
 دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو
 رسوا
 روزم به عیادت شب آمد
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 حنجر و گوش و نگاه
 حرف آخر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با سکوتی در میان سایه ها گم می شوم
می گریزم از خودم، در کوچه، مردم می شوم

خلوتم چیزی شبیه ِ وحشت سردابه ها
یاد انگوری که زندانی ست در خُم، می شوم

گاه دستی می کشم بر اوج درد خویش، گاه
می خراشم خویشتن را، نیش گژدم می شوم

تا که می بینم که پشت پنجره خورشید نیست
ابر می بافم و صد دریا تلاطم می شوم

در شبان چله ی تنهایی ام، با یاد او
یک اجاقِ گرم، با یک شعله هیزم می شوم

تا چراغ خنده یی در خانه روشن می شود
با خود و آیینه ها غرق تفاهم می شوم

...

خواب می بینم که قابیل قبیله سقط شد
می شکوفم در خودم، یک دشت ̊ گندم می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *