+ - x
 » از همین شاعر
1 دو بن بست
2 چراغ اندیش
3 ناگفته ها در نگاه
4 نا تسلیم
5 از باغ تا بن بست
6 فرا انتظاری
7 از تو چه پنهان
8 اضطراب آیینه
9 نیمه راه
10 گلاویز با خود

 » بیشتر بخوانید...
 می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
 آن یوسف خوش عذار آمد
 بخش سیزدهم
 دور از رخت سرای درد است خانه من
 به جان تو که سوگند عظیمست
 نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
 زنهار مرا مگو که پیرم
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 حسرت فروش
 لعنت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با سکوتی در میان سایه ها گم می شوم
می گریزم از خودم، در کوچه، مردم می شوم

خلوتم چیزی شبیه ِ وحشت سردابه ها
یاد انگوری که زندانی ست در خُم، می شوم

گاه دستی می کشم بر اوج درد خویش، گاه
می خراشم خویشتن را، نیش گژدم می شوم

تا که می بینم که پشت پنجره خورشید نیست
ابر می بافم و صد دریا تلاطم می شوم

در شبان چله ی تنهایی ام، با یاد او
یک اجاقِ گرم، با یک شعله هیزم می شوم

تا چراغ خنده یی در خانه روشن می شود
با خود و آیینه ها غرق تفاهم می شوم

...

خواب می بینم که قابیل قبیله سقط شد
می شکوفم در خودم، یک دشت ̊ گندم می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *