+ - x
 » از همین شاعر
1 چراغ اندیش
2 نا تسلیم
3 پگاه
4 من و زندگی
5 شب و هذیان و تنهایی
6 از باغ تا بن بست
7 اضطراب آیینه
8 بیتویی های من
9 بین دو بیداری
10 خودکاوی

 » بیشتر بخوانید...
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 آوازش را تکانده بود
 چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی
 نوا از سینه مرغ چمن برد
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
 پیری دیدم به خانهٔ خماری
 چشم به راه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سنگ را بر دوش بردم، سنگ از دوشم فتاد
خستگی های شکست و جنگ از دوشم فتاد

روز شد در من، گشودم پنجره بر هر چراغ
اضطراب شام های تنگ از دوشم فتاد

سنگسار یک قناری عادت نامرد هاست
یک تفنگ کهنه، یک فرهنگ از دوشم فتاد

دست بابا را نبوسیدم که خون آلود بود
مومیایی- نعشِ نام و ننگ از دوشم فتاد

فاصله، فصل فرود و فصل یخبندان عشق،
ختم شد در باورم، فرسنگ از دوشم فتاد

شامهایم را به آذانی طلوع انگاشتم
مرغ بی هنگام و بد آهنگ از دوشم فتاد

...

پرچمی بر دوش می بردم زنقاشی ابر
یک کمان رستم شدم،تا رنگ از دوشم فتاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *