+ - x
 » از همین شاعر
1 ناگفته ها در نگاه
2 در میان دو تهی
3 یک اتفاق ساده
4 فاصله، معنی دیگر شب
5 جهنم در جزیره
6 در تنور فاصله
7 حالا و همیشه
8 نا تسلیم
9 نارسیده به سکوت
10 تاریخ تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 در وصالت چرا بیاموزم
 کیوان چو قران به برج خاکی افگند
 هر روز بگه ای شه دلدار درآیی
 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
 صندوق رأی
 برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری
 آمد و رفت
 گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی
 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی، چرا؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سنگ را بر دوش بردم، سنگ از دوشم فتاد
خستگی های شکست و جنگ از دوشم فتاد

روز شد در من، گشودم پنجره بر هر چراغ
اضطراب شام های تنگ از دوشم فتاد

سنگسار یک قناری عادت نامرد هاست
یک تفنگ کهنه، یک فرهنگ از دوشم فتاد

دست بابا را نبوسیدم که خون آلود بود
مومیایی- نعشِ نام و ننگ از دوشم فتاد

فاصله، فصل فرود و فصل یخبندان عشق،
ختم شد در باورم، فرسنگ از دوشم فتاد

شامهایم را به آذانی طلوع انگاشتم
مرغ بی هنگام و بد آهنگ از دوشم فتاد

...

پرچمی بر دوش می بردم زنقاشی ابر
یک کمان رستم شدم،تا رنگ از دوشم فتاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *