+ - x
 » از همین شاعر
1 فاصله، معنی دیگر شب
2 تاریخ تلخ
3 در ازدحام درد
4 من و اختیار
5 دو بن بست
6 یک اتفاق ساده
7 گلاویز با خود
8 جهنم در جزیره
9 بین دو بیداری
10 شکر خدا

 » بیشتر بخوانید...
 مرا گویی چه سانی من چه دانم
 دوش آمد بر من آنکه شب افروز منست
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
 از برای تو
 یادی از گذشته
 مرا یاد است از دانای افرنگ
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
 گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
 مشکل
 خُلق های خوب تو پیشت دود بعد از وفات

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سنگ را بر دوش بردم، سنگ از دوشم فتاد
خستگی های شکست و جنگ از دوشم فتاد

روز شد در من، گشودم پنجره بر هر چراغ
اضطراب شام های تنگ از دوشم فتاد

سنگسار یک قناری عادت نامرد هاست
یک تفنگ کهنه، یک فرهنگ از دوشم فتاد

دست بابا را نبوسیدم که خون آلود بود
مومیایی- نعشِ نام و ننگ از دوشم فتاد

فاصله، فصل فرود و فصل یخبندان عشق،
ختم شد در باورم، فرسنگ از دوشم فتاد

شامهایم را به آذانی طلوع انگاشتم
مرغ بی هنگام و بد آهنگ از دوشم فتاد

...

پرچمی بر دوش می بردم زنقاشی ابر
یک کمان رستم شدم،تا رنگ از دوشم فتاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *