+ - x
 » از همین شاعر
1 یک ناگهان
2 جنگجوی پیر
3 از شب تا فردا
4 فرار
5 فریادی از کوچه
6 فاصله، معنی دیگر شب
7 دو بن بست
8 از تو چه پنهان
9 مرور یک گرداب
10 دگراندیش

 » بیشتر بخوانید...
 سرگذشت
 برآنم تا که از تو دل بگیرم
 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
 گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 نارسیده به سکوت
 الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 امروز گزافی ده آن باده نابی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سنگ را بر دوش بردم، سنگ از دوشم فتاد
خستگی های شکست و جنگ از دوشم فتاد

روز شد در من، گشودم پنجره بر هر چراغ
اضطراب شام های تنگ از دوشم فتاد

سنگسار یک قناری عادت نامرد هاست
یک تفنگ کهنه، یک فرهنگ از دوشم فتاد

دست بابا را نبوسیدم که خون آلود بود
مومیایی- نعشِ نام و ننگ از دوشم فتاد

فاصله، فصل فرود و فصل یخبندان عشق،
ختم شد در باورم، فرسنگ از دوشم فتاد

شامهایم را به آذانی طلوع انگاشتم
مرغ بی هنگام و بد آهنگ از دوشم فتاد

...

پرچمی بر دوش می بردم زنقاشی ابر
یک کمان رستم شدم،تا رنگ از دوشم فتاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *