+ - x
 » از همین شاعر
1 کوچ
2 دیوانه یی در من
3 چراغ اندیش
4 نیمه راه
5 تاریخ تلخ
6 در میان دو تهی
7 لحظه های گم شده
8 مرور یک گرداب
9 پاندول ساعت
10 تعبیر بی خوابی

 » بیشتر بخوانید...
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی
 دلارام نهان گشته ز غوغا
 عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
 چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
 کریما تو گلی یا جمله قندی
 مقام زن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سنگ را بر دوش بردم، سنگ از دوشم فتاد
خستگی های شکست و جنگ از دوشم فتاد

روز شد در من، گشودم پنجره بر هر چراغ
اضطراب شام های تنگ از دوشم فتاد

سنگسار یک قناری عادت نامرد هاست
یک تفنگ کهنه، یک فرهنگ از دوشم فتاد

دست بابا را نبوسیدم که خون آلود بود
مومیایی- نعشِ نام و ننگ از دوشم فتاد

فاصله، فصل فرود و فصل یخبندان عشق،
ختم شد در باورم، فرسنگ از دوشم فتاد

شامهایم را به آذانی طلوع انگاشتم
مرغ بی هنگام و بد آهنگ از دوشم فتاد

...

پرچمی بر دوش می بردم زنقاشی ابر
یک کمان رستم شدم،تا رنگ از دوشم فتاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *