+ - x
 » از همین شاعر
1 دگراندیش
2 فردایی
3 پاندول ساعت
4 تعبیر بی خوابی
5 من و اختیار
6 تلخ و شیرین
7 یک ناگهان
8 ناآشتی
9 قصه یی برای کودکم
10 دیوانه یی در من

 » بیشتر بخوانید...
 شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 سراندازان همی آیی نگارین جگرخواره
 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
 مرا اقبال خندانید آخر
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
 بگذر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی غبار تنش را درید، عاشق شد
به قدر سوختن آتش خرید، عاشق شد

کسی ز خانه ی کم پنجره به تنگ آمد
برفت تا به شقایق رسید، عاشق شد

کمر شکست کسی، تا کند زیارت سنگ
کسی صدای خدا را شنید، عاشق شد

کسی برید ز دنیا و سوگواری کرد
ولی دوباره درآغاز عید عاشق شد

کسی نخواست که بیعت کند به فاصله ها
چو از گلیم پدر پا کشید،عاشق شد

کسی که باور او بوی خون وخنجر داشت
شبی خدای دگر آفرید، عاشق شد

کسی که مویک نقاشی اش، ز شب می گفت
کشید آبی و سبز و سپید، عاشق شد

...

کسی فرار بپوشید و رفت در غربت
کس دگر به دیارش رسید،عاشق شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *