+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق یعنی
2 نارسیده به سکوت
3 نیمه راه
4 بی تویی
5 جنگجوی پیر
6 فردایی
7 ناگفته ها در نگاه
8 جهنم در جزیره
9 اضطراب آیینه
10 بی دروغ

 » بیشتر بخوانید...
 جز در تو . اسراری نمانده است
 نباشد یاد اسباب طرف وحشت گزینی را
 در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
 خواهش
 سی و سوم
 دل من در هوای روی فرخ
 نسیم شانه کند زلف موج دریا را
 علمای عزیز
 صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
 هر ذره که بر بالا می نوشد و پا کوبد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی غبار تنش را درید، عاشق شد
به قدر سوختن آتش خرید، عاشق شد

کسی ز خانه ی کم پنجره به تنگ آمد
برفت تا به شقایق رسید، عاشق شد

کمر شکست کسی، تا کند زیارت سنگ
کسی صدای خدا را شنید، عاشق شد

کسی برید ز دنیا و سوگواری کرد
ولی دوباره درآغاز عید عاشق شد

کسی نخواست که بیعت کند به فاصله ها
چو از گلیم پدر پا کشید،عاشق شد

کسی که باور او بوی خون وخنجر داشت
شبی خدای دگر آفرید، عاشق شد

کسی که مویک نقاشی اش، ز شب می گفت
کشید آبی و سبز و سپید، عاشق شد

...

کسی فرار بپوشید و رفت در غربت
کس دگر به دیارش رسید،عاشق شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *