+ - x
 » از همین شاعر
1 در تنور فاصله
2 من و اختیار
3 فاصله، معنی دیگر شب
4 در پله ها
5 اضطراب آیینه
6 لحظه های گم شده
7 قصه یی برای کودکم
8 امشب، هرشب
9 از تو چه پنهان
10 شب و هذیان و تنهایی

 » بیشتر بخوانید...
 خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
 زندگی
 شبانه
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 آه که دلم برد غمزه های نگاری
 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
 ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی غبار تنش را درید، عاشق شد
به قدر سوختن آتش خرید، عاشق شد

کسی ز خانه ی کم پنجره به تنگ آمد
برفت تا به شقایق رسید، عاشق شد

کمر شکست کسی، تا کند زیارت سنگ
کسی صدای خدا را شنید، عاشق شد

کسی برید ز دنیا و سوگواری کرد
ولی دوباره درآغاز عید عاشق شد

کسی نخواست که بیعت کند به فاصله ها
چو از گلیم پدر پا کشید،عاشق شد

کسی که باور او بوی خون وخنجر داشت
شبی خدای دگر آفرید، عاشق شد

کسی که مویک نقاشی اش، ز شب می گفت
کشید آبی و سبز و سپید، عاشق شد

...

کسی فرار بپوشید و رفت در غربت
کس دگر به دیارش رسید،عاشق شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *