+ - x
 » از همین شاعر
1 در تنور فاصله
2 خودکاوی
3 فردایی
4 من و زندگی
5 جنگجوی پیر
6 ناگفته ها در نگاه
7 نیمه راه
8 یک ناگهان
9 بی دروغ
10 چراغ اندیش

 » بیشتر بخوانید...
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 از نفرتی لبریز
 بحر ما را کنار بایستی
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 ای تو چو خورشید و شه خاص من
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
 ای دل چون آهنت بوده چو آیینه ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کاش تا از جنس فردا باوری می داشتیم
در دل دیوار ها زخم دری می داشتیم

شوق پروازی اگر می بود ز این زندان یأس
زیر دیوار قفس، مشت پری می داشتیم

خویش نوح انگاشتیم و خشم و توفان کا شتیم
کاش هم از غیب، بخت لنگری می داشتیم

نغمه ی مارا هیاهوی لب بیگانه کشُت
کاش بر آوازه ها، گوش کری می داشتیم


جنگلی در ماست، آتش̊ کشت و خرمن̊ دود، کاش
تا به قدر برگ سبزی کشوری می داشتیم

...

کودکان میراث داران جوانمرگی و جنگ
کاش هم از نسل عاشق، لشکری می داشتیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *