+ - x
 » از همین شاعر
1 از تو چه پنهان
2 ناآشتی
3 فرا انتظاری
4 یک ناگهان
5 دگراندیش
6 جهنم در جزیره
7 خواب ناتکرار
8 بی دروغ
9 از شب تا فردا
10 لحظه های گم شده

 » بیشتر بخوانید...
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
 ترش رویی و خشمینی چنین شیرین ندیدستم
 این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
 در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
 یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 دانشگاه
 اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذار که از قبیله بیرون بروم
از مزرعه ی مصابِ طاعون بروم

بگذار وطن معنی دیگر گیرد
دریا شوم و سراغ هامون بروم

با گامِ پدر مرگ به دنبالم بود
با گام خودم روم، دگرگون بروم

با ترس، مرا قبیله زندانی كرد
با عشق، رها، خلاف قانون بروم

بگذار برون شوم ز تکباوری ام
از حلقه ی تکروان مظنون بروم

بگذار در آیین خدایان تفنگ
ابلیس شوم، کافر و ملعون بروم



بگذار نفس کشم برای دل خود
با عشق از این جزیره ی خون بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *