+ - x
 » از همین شاعر
1 در پله ها
2 نارسیده به سکوت
3 تاریخ تلخ
4 در ازدحام درد
5 دیوانه یی در من
6 فرار
7 یک ناگهان
8 پاندول ساعت
9 ناآشتی
10 خواب ناتکرار

 » بیشتر بخوانید...
 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
 هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 ساقی به نور باده برافروز جام ما
 جان خراباتی و عمر بهار
 هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
 شهپر خاکستر
 بیاموز از پیمبر کیمیایی
 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذار که از قبیله بیرون بروم
از مزرعه ی مصابِ طاعون بروم

بگذار وطن معنی دیگر گیرد
دریا شوم و سراغ هامون بروم

با گامِ پدر مرگ به دنبالم بود
با گام خودم روم، دگرگون بروم

با ترس، مرا قبیله زندانی كرد
با عشق، رها، خلاف قانون بروم

بگذار برون شوم ز تکباوری ام
از حلقه ی تکروان مظنون بروم

بگذار در آیین خدایان تفنگ
ابلیس شوم، کافر و ملعون بروم



بگذار نفس کشم برای دل خود
با عشق از این جزیره ی خون بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *