+ - x
 » از همین شاعر
1 خواب ناتکرار
2 فریادی از کوچه
3 دگراندیش
4 لحظه های گم شده
5 عید تلخ
6 مرور یک گرداب
7 آنسوی اضطراب
8 قصه یی برای کودکم
9 حالا و همیشه
10 آنسوی شعر

 » بیشتر بخوانید...
 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
 افسانه تلخ
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
 خوش باش که هر که راز داند
 هر روز بامداد درآید یکی پری
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 خودی روشن ز نور کبریائی است
 خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذار که از قبیله بیرون بروم
از مزرعه ی مصابِ طاعون بروم

بگذار وطن معنی دیگر گیرد
دریا شوم و سراغ هامون بروم

با گامِ پدر مرگ به دنبالم بود
با گام خودم روم، دگرگون بروم

با ترس، مرا قبیله زندانی كرد
با عشق، رها، خلاف قانون بروم

بگذار برون شوم ز تکباوری ام
از حلقه ی تکروان مظنون بروم

بگذار در آیین خدایان تفنگ
ابلیس شوم، کافر و ملعون بروم



بگذار نفس کشم برای دل خود
با عشق از این جزیره ی خون بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *