+ - x
 » از همین شاعر
1 من و زندگی
2 در ازدحام درد
3 جنگجوی پیر
4 شکر خدا
5 چراغ اندیش
6 امشب، هرشب
7 خودکاوی
8 تعبیر بی خوابی
9 نیمه راه
10 ناآشتی

 » بیشتر بخوانید...
 مهره ای از جان ربودم بی دهان و بی دهان
 دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
 رواق منظر چشم من آشیانه توست
 حدی نداری در خوش لقایی
 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 ندا آمد به جان از چرخ پروین
 دیدار تلخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذار که از قبیله بیرون بروم
از مزرعه ی مصابِ طاعون بروم

بگذار وطن معنی دیگر گیرد
دریا شوم و سراغ هامون بروم

با گامِ پدر مرگ به دنبالم بود
با گام خودم روم، دگرگون بروم

با ترس، مرا قبیله زندانی كرد
با عشق، رها، خلاف قانون بروم

بگذار برون شوم ز تکباوری ام
از حلقه ی تکروان مظنون بروم

بگذار در آیین خدایان تفنگ
ابلیس شوم، کافر و ملعون بروم



بگذار نفس کشم برای دل خود
با عشق از این جزیره ی خون بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *