+ - x
 » از همین شاعر
1 اضطراب آیینه
2 انسان نامریی
3 یک اتفاق ساده
4 آنسوی شعر
5 یک ناگهان
6 نا تسلیم
7 از شب تا فردا
8 فردایی
9 فریادی از کوچه
10 در پله ها

 » بیشتر بخوانید...
 ای آنک از میانه کران می کنی مکن
 در دایره سپهر ناپیدا غور
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 سه روز شد که نگارین من دگرگونست
 ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید
 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
 باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
 شاعران راست می گویند
 سوم
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذار که از قبیله بیرون بروم
از مزرعه ی مصابِ طاعون بروم

بگذار وطن معنی دیگر گیرد
دریا شوم و سراغ هامون بروم

با گامِ پدر مرگ به دنبالم بود
با گام خودم روم، دگرگون بروم

با ترس، مرا قبیله زندانی كرد
با عشق، رها، خلاف قانون بروم

بگذار برون شوم ز تکباوری ام
از حلقه ی تکروان مظنون بروم

بگذار در آیین خدایان تفنگ
ابلیس شوم، کافر و ملعون بروم



بگذار نفس کشم برای دل خود
با عشق از این جزیره ی خون بروم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *