+ - x
 » از همین شاعر
1 فریادی از کوچه
2 چراغ اندیش
3 خودکاوی
4 از تو چه پنهان
5 در ازدحام درد
6 از شب تا فردا
7 لحظه های گم شده
8 دیوانه یی در من
9 فاصله، معنی دیگر شب
10 ناگفته ها در نگاه

 » بیشتر بخوانید...
 سر بزن
 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
 از ما مرو ای چراغ روشن
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 ابشر ثم ابشر یا متمن
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
 اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا فریب بده با بهار گمشده یی
که درد می کشم از انتظار گمشده یی
مپرس! خسته ام از رقص گام در بن بست
سفر ببخش مرا با فرار گمشده یی
هنوز خون غروب است روی دامن شب
و ماه خم نشده بر مزار گمشده یی
تبر برای درختان رفیق نامرد است
چگونه سبز شود کشتزار گمشده یی
زنی نشسته چو کوهی، به سرقدیفه ی ابر
به روی گونه ی او آبشار گمشده یی
به گوش می رسد از دور در حوالی شب
صدای کودک من در غبار گمشده یی :
[ پدر! هنوز هیاهوی چله و گرگ است
بهار چیست؟ بگو، در دیار گمشده یی!
مرا بهار بده با صدای خنده ی خود
نه با هراس نه با انفجار گمشده یی!

...

مرا درخت بیاموز تا بهار شوم!
که شاخ من نشود چوبِ دار گمشده یی ...]


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *