+ - x
 » از همین شاعر
1 دیوانه یی در من
2 پاندول ساعت
3 ناآشتی
4 دگراندیش
5 حالا و همیشه
6 از باغ تا بن بست
7 بین دو بیداری
8 اضطراب آیینه
9 خودکاوی
10 جهنم در جزیره

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 یکی ماهی همی بینم برون از دیده در دیده
 تو مردِ شهر پندار کجایی
 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
 از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
 نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا فریب بده با بهار گمشده یی
که درد می کشم از انتظار گمشده یی
مپرس! خسته ام از رقص گام در بن بست
سفر ببخش مرا با فرار گمشده یی
هنوز خون غروب است روی دامن شب
و ماه خم نشده بر مزار گمشده یی
تبر برای درختان رفیق نامرد است
چگونه سبز شود کشتزار گمشده یی
زنی نشسته چو کوهی، به سرقدیفه ی ابر
به روی گونه ی او آبشار گمشده یی
به گوش می رسد از دور در حوالی شب
صدای کودک من در غبار گمشده یی :
[ پدر! هنوز هیاهوی چله و گرگ است
بهار چیست؟ بگو، در دیار گمشده یی!
مرا بهار بده با صدای خنده ی خود
نه با هراس نه با انفجار گمشده یی!

...

مرا درخت بیاموز تا بهار شوم!
که شاخ من نشود چوبِ دار گمشده یی ...]


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *