+ - x
 » از همین شاعر
1 شکر خدا
2 آنسوی اضطراب
3 از شب تا فردا
4 فرا انتظاری
5 لحظه های گم شده
6 یک اتفاق ساده
7 پاندول ساعت
8 دگراندیش
9 دیوانه یی در من
10 ناآشتی

 » بیشتر بخوانید...
 هوای وصل جانام گرفته است
 هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو
 از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
 مرگ
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
 اغوا
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 آلیس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا فریب بده با بهار گمشده یی
که درد می کشم از انتظار گمشده یی
مپرس! خسته ام از رقص گام در بن بست
سفر ببخش مرا با فرار گمشده یی
هنوز خون غروب است روی دامن شب
و ماه خم نشده بر مزار گمشده یی
تبر برای درختان رفیق نامرد است
چگونه سبز شود کشتزار گمشده یی
زنی نشسته چو کوهی، به سرقدیفه ی ابر
به روی گونه ی او آبشار گمشده یی
به گوش می رسد از دور در حوالی شب
صدای کودک من در غبار گمشده یی :
[ پدر! هنوز هیاهوی چله و گرگ است
بهار چیست؟ بگو، در دیار گمشده یی!
مرا بهار بده با صدای خنده ی خود
نه با هراس نه با انفجار گمشده یی!

...

مرا درخت بیاموز تا بهار شوم!
که شاخ من نشود چوبِ دار گمشده یی ...]


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *