+ - x
 » از همین شاعر
1 کوچ
2 مرور یک گرداب
3 قصه یی برای کودکم
4 انسان نامریی
5 فاصله، معنی دیگر شب
6 من و اختیار
7 جهنم در جزیره
8 فردایی
9 بی دروغ
10 ناگفته ها در نگاه

 » بیشتر بخوانید...
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 افسانه تلخ
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 دوازدهم
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 گر لاش نمود راه قلاش
 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کسی از زخم های کهنه ام ترسید، لرزیدم
حقیقت اشک شد بر گونه ام رقصید، لرزیدم:

کسی می خواست آزادم کند، زندانِ دیگر شد
به قفلِ در، کلید کهنه بد چرخید، لرزیدم

کسی آمد که صبحم را بیاراید پس از شامی
ز روزم معنی خورشید را دزدید، لرزیدم

به دردم مشت کوبیدم که ویرانش کنم یک دم
پسِ دیوار، دیوار دگر رویید، لرزیدم

ندانستم چه تلخی می کشم پشت نقاب روز
سحر بر درد بیفردایی ام تابید، لرزیدم

پدر می گفت: دل خوش کن در این مرداب هر چه هست
من از آن مرگ تدریجی در این تبعید لرزیدم

پدر مثل صدف شد، گنج باروتی نهان در او
و من دریا شدم از صید مروارید لرزیدم

***

میان کوچه ها در شب، چراغ خانه ها خاموش
فقط یک پنجره وا شد، کسی خندید، لرزیدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *